خاطره یکی از رزمندگان والفجر هشت

تاریخ انتشار: دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵ | ۱۳:۲۷ ب٫ظ
خاطره یکی از رزمندگان والفجر هشت به گزارش پایگاه خبری قلم ماندگار، خاطره دزدیده شدنم ازناحیه جعفرطیار ع دزفول، باهزاردردسرخودم را ازفیلترخانواده گذراندم و وسایلم رامخفیانه جمع کردم و به ناحیه جعفرطیار ع رساندم . خدا خدا می کردم که کسی ازخانواده وآشنایان پیدانشود تا اعزام شوم. لباس هایم راتحویل گرفتم وکوله پشتی و اوورکت وپوتین وآنهاراپوشیدم، ناگهان دایی حسنم جلویم […]

به گزارش پایگاه خبری قلم ماندگار، خاطره دزدیده شدنم ازناحیه جعفرطیار ع دزفول، باهزاردردسرخودم را ازفیلترخانواده گذراندم و وسایلم رامخفیانه جمع کردم و به ناحیه جعفرطیار ع رساندم . خدا خدا می کردم که کسی ازخانواده وآشنایان پیدانشود تا اعزام شوم. لباس هایم راتحویل گرفتم وکوله پشتی و اوورکت وپوتین وآنهاراپوشیدم، ناگهان دایی حسنم جلویم ظاهرشد(حسن کمال)گفت: به به چه بهت میادوآقای پارسافرراصدازد،گفت: حاج رحیم این ازمادرش خداحافظی نکرده، آیا اجازه می دهید ببرمش تابامادرش خداحافظی کنه؟ من احساس خطرکردم، ولی کلاه رفت سرم و به سادگی قبول کردم که بمنزل برگردم وبامادرم خداحافظی کنم وخلاصه بالبخندی خاص آقای پارسافرفرمانده ناحیه جعفرطیارع کلیدموتورتریلی اش را به داییم دادو من غافل ازاینکه او نوه پسرخاله پدرم است.ودایی برای چه آمده است ،چون خودش ازبچه های گردان بلال بود و خلاصه تابه خانه رسیدیم، مادرم گفت کجاداشتی بدون خداحافظی میرفتی ورفتم توی سرسرا و عذرخواستم وگفتم :که مادر ترسیدم ناراحت شوی ،وداشتم توضیح میدادم که ،………………در ِ سرسرا قفل شد ودایی پشت سرم بود . گفتم برای چی قفل کردی؟ گفت: مگه فکرکردی الکیه وکسی نمیفهمه ؟ گفتم نه، ولی قول دادی منوبرگردونی . هیچی مادرگفت لباسهاخیلی بهت میاد ولی باید درِشون بیاری ومن راضی نیستم هنوزماناراحت دایی علی هستیم و…….
لباسهارادرآوردم وبه خاطربیت المال به دایی دادم .چون مسئول ناحیه گفته بودبرای خودش نگهداره ولی من لباسهای نظامی رادادم به دایی که ببره وحرکت کردم به سمت هنرستان شهیدبهشتی وداغون بودم.مدتی گذشت ودرمرحله دوم عملیات دیگه کسی نبود جلوی منوبگیره چون دایی حسن شیمیایی شده بودوحال مناسبی نداشت و ازطرفی  اتوبوس شاهگل هم که منهدم شد پسرعموی مادرم شهیدمصطفی کمال نیزدرآن بود و مادرم حسابی ناراحت بود و وقتی احساساتم رامطرح کردم مانع نشد.ازطریق مسجدامام حسین ع جنوبی اعزام شدم .

…این خاطره ادامه دارد

حسنعلی عزیزحاجی

آخرين اخبار
پر بحث ترين
 قلم ماندگار
قلم ماندگار
قلم ماندگار
 قلم ماندگار
 قلم ماندگار
محل كد آمار